جشن نیکوکاری
- الو سلام ، خوبی پردیس ؟
- ممنون آرش جون . تو خوبی از صبح چی کارها کردی ؟
- ای . . . خوبم . والله . . . آها جات خالی ، صبحانه برای خودم یه قهوه دبش درست کردم که خیلی چسبید. دیگه دیگه ، توی راه اومدن به شرکت بدجوری حوس پرتقال کردم برای همین یه دو کیلویی گرفتم تا اینجا با بچه ها بخوریم .
- یادت باشه حالا دیگه با بچه ها می خوری نامرد ، پس من چی؟ نمیگی شاید منم دلم پرتقال بخواد !
- فدات شم عزیزکم برای تو هم می خرم ، خوبش هم می خرم ، اصلا می خوای بچه ها را بی خیال شم عصری قرار بذاریم همش را با هم بخوریم .
- عصری که قرار می ذاریم ولی نه برای پرتقال خوری .- پس قراره چی رو بخوریم؟
- حالا یه چیزی پیدا می کنیم دیگه ، سجاد یادته آرش؟
- آره ، همون همکارت که ازش تعریف می کردی ؟ پرتقال دوست داره ؟
- باز تو سوژه دستت اومد، دارم جدی صحبت می کنم آرش ، درسته خودشه ، طفلکی مثل اینکه با دوست دخترش بهم زده ، برای همین این روزها بدجوری دپرسه ، گفتم اگه اشکالی نداره امروز عصر با خودمون ببریمش کافی شاپ تا یه حال و هوایی عوض کنه . . . نظرت چیه ؟
- بابا من خراب این حس انسان دوستیتم ، هرچی گلم بگه همونه ، ساعت چند قرار بذاریم . . . راستی پرتقالها را هم با خودم بیارم یا نه . . .
چوب که بلند می شه گربه دزده پا به فرار می ذاره
یک روز تعطیل با آرش سر کار بودم دم ظهر با حالتی آشفته صدام زد که بیا ببین ستاره برام چه sms ی زده . رفتم پیشش و گوشی را ازش گرفتم متن sms این بود : خیلی پستی
آرش در حالی که بدجور بهم ریخته بود گوشی را ازم گرفت و گفت : فکر میکنی این چه معنیای داره ؟
- والله چی بگم ، مگه بینتون چیزی شده ؟
- می دونی کیا ، دوست دختر آدم فقط در یه صورتی همچین حرفی می زنه : خیانت
یه کم که گذشت چند تا دیگه از دوست های صمیمی هم از قضیه خبردار شدن هر کس پیشنهادی می داد : جلوش محکم وایستا – زنگ بزن بهش خودت را بزن به اون راه و با شوخی از زیر زبونش بکش بیرون – محلش نذار وایستا خودش تماس بگیره و . . .
چند دقیقه بعد توی ایوان شرکت با آرش تنها بودم . بدجوری کنترل اعصابش را از دست داده بود ، سیگار با سیگار روشن می کرد هرچی زنگ می زد و sms می داد فایده ای نداشت انگار که ستاره دیگه قصد نداشت محلش بذاره .
یه کم که گذشت و آروم تر شد بهش گفتم :حالا مگه تو کاری کردی که اینقدر پریشانی ؟ گفت : کار اون جوری که نه ، فقط دو سه هفته پیش با یه کی نهار رفتیم بیرون و تازگی هم افتادیم روی دور تلفن بازی .
توی دلم گفتم پس دیگه چرا نگرانی ؟ ، خودش فهمیده و خلاص .
توی این فاصله آرش هی از من می پرسید که فکر می کنی که از کجا می تونه فهمیده باشه یا کی بهش گفته یا . . . و خودش هم جواب سئوال هاش را با خیال بافی های مسخره می داد . تا اینکه گفت :- راستش می دونی کیا ، می خواستم همین روزها باهاش بهم بزنم!
دیگه طاقت نیاوردم و حرفی را که توی دلم مانه بود را به زبان آوردم ، با لحنی مسخره و همراه با نیشخند گفتم : پس دیگه نگران چی هستی؟ خودش فهمیده دیگه ، اونم به آسانترین و راحت ترین شکل ممکن .
سرش را که پایین بود بالا آورد و یه نگاه معناداری بهم انداخت ، یه پوک به سیگار به نصفه رسیدش زد و بعد خاموشش کرد و بهم گفت : نمی خوام خاطره بدی ازم توی ذهنش بمونه و این برام خیلی مهمه . من خیلی بیشتر از اونی که فکر می کنه دوسش دارم ، حالا هم نه به خاطر یه مورد بهتر بلکه به خاطر خواسته هایی که ازم داره و . . .
من رسما رفتم توی باقالیا ! جمله اولش که « نمی خوام خاطره بدی ازم توی ذهنش بمونه و این برام خیلی مهمه » عین بمب توی گوشم صدا کرد و بدجوری تکونم داد . با خودم گفتم بابا این آرش عجب فرشته ایه ، این همه نگرانی و دلواپسی اصلا مال خوش نیست و فقط و فقط به خاطر ستارست . نمی گم یه مرتبه یاد خیانت پردیس و ازدواجش با سجاد افتادم ،چون از وقتی توی ایوان اومدم توی ذهنم بود ، اما با این حرف آرش یه رنگ و جلای دیگه ای به اون قصه داد. با اینکه آرش چند بار برام از از کیفیت رابطه اش با پردیس ، یهو غیب شدن پردیس و نهایتا ازدواجش با سجاد گفته بود اما هیچ وقت مثل الان درکش نکرده بودم اصلا این حرف آرش نبود که من را بهم ریخت اون قصه تکراری بود که یه جور دیگه تعریف شده بود.
دل نوشت
یه بار که بحث مسخره ای درباره عشق و عاشقی و خیانت بین دختر و پسر های شرکت سر گرفته بود. آرش که توی بحث شرکت نمی کرد یک دفعه گفت :هیچ ربطی به دختر و پسر بودن نداره این ها که می گین همش کشکه ، همه ما چه دختر و چه پسر ، همیشه دنبال یه مورد بهتر هستیم پس اگه می خوای بهت خیانت نشه سعی کن اون مورد بهتر باشی .
پی نوشت
1- تا اون جایی که من می دونم آرش و ستاره هنوز با هم دوستند – حالا یا آرش نتونسته چیزی به ستاره بگه یا این که یه بلایی سر نفر سوم اومده – چون چند ساعت بعد از اون ماجرا ، ستاره گوشیش را از کیف مبارکش درمی آره و با یه دنیا تعجب و نگرانی از miscall ها و sms های بی ربط به آرش زنگ می زنه و قضیه را جویا می شه . می تونم تصور کنم که با چه قهقهه ای به آرش گفته : بیچاره اون بقیه هم داره ، برو بقیش را بخون :
خیلی پستی
.
.
.
و بلندی توی این زندگی وجود داره
این sms ثابت می کنه که اگر از پستی ها عبور کنی به بلندی ها می رسی .
2- آرش فقط روش شد که ماجرا را برای من تعریف کنه و خودش هم ضرب المثل چوب که بلند می شه گربه دزده پا به فرار می ذاره مناسب وصف حالش می دونست .
3- اگر ستاره اینقدر خنگ نبود که به راحتی از کنار sms ها بی ربط و معنادار آرش بگذره و یا اینکه آرش این قدر چرب زبان و باهوش نبود این قصه فقط خنده دار تمام نمی شد .
4- به عنوان یه دوست پیشنهاد می کنم یه وقت به سرتون نزنه که معشوقتون را با یه sms خیلی پستی و دو سه ساعت silent کردن گوشیتون بسنجید . چون ممکنه بدجوری توی ذوقتون بخوره .