حکایت با حکایت (2)

By kiyaser

الاغ انسان نما !

 برای برادار یکی از دوستام به اسم امید اتفاق جالبی افتاده :امید چند روزی مزاحم تلفنی یا بهتر بگم مزاحم موبایلی پیدا می کنه . یکی مدام زنگ می زنه و صحبت نمی کنه ( انگار منتظر شنیدن حرفی باشه ) . این قصه توی چند روز بارها تکرار می شه تا اینکه شماره طرف برای امید کاملا آشنا می شه و امید هم کلافه از این مزاحم لال . بالاخره یک روز در اثر غرولند امید مزاحم لال ما زبان باز می کنه و با لحنی محکم و جدی می پرسه :
- آقا امید ؟      
- بله خودم هستم                 
- شما مرجان می شناسید        
-
    نه، چطور مگه ؟
مزاحم قطع می کنه و یکی دو ساعت بعد خیلی جدی تر از دفعه قبل و تقریبا عصبانی دوباره تماس می گیره و می گه :
- از موبایل خانم من برای شما
SMS اومده
- خب که چی ، من چی کار کنم ؟ اصلا شما کی هستی ؟
از این به بعد گفتگو جذاب تر هم می شه ، طرف شاخ و شونه می کشه و می گه بچه کجاست ! و تاکید هم می کنه اگه مردی قرار بذار ببینمت و . . . البته امید هم که اصلا اهل این حرف ها نیست ، پشت تلفن خوب از خجالت طرف درمی آد و . . . 
 تا اینکه بالاخره طرف با لحنی منطقی می پرسه :- شما به من بگید ، چه دلیلی داره که خانم من به شما SMS بزنه که امید الان ساعت 4:30  من ساعت 5 اونجام . . .
چشم های امید برق قشنگی می زنه ، جلوی خودش را می گیره که از خنده منفجر نشه و می گه :
-  عذر می خوام گوشی شما مارک فلان مدل فلان نیست ؟
-  خب آره اما چه ربطی داره
- حتما گوشیتون دست دومه و 10،15 روز هم بیشتر نیست که خریدینش
طرف که حسابی تعجب کرده و توی فکر فرو رفته بازم جواب مثبت می ده . امید یه 5،6 ثانیه ای می زنه زیر خنده ( منفجر می شه ) و بعد می گه :
-  خب الاق ( چقدر دوست دارم که این کلمه را واقعا بهش گفته باشه ) این SMS را برادرم ، درست قبل از اینکه گوشیش را بفروشه برای من فرستاد ، آخه قرار بود برای فروش با هم بریم بازار . برادرم تمام اطلاعاتش را از روی گوشی پاک کرده این یکی هم چون توی آخرین لحظه و بی اهمیت بوده توی گوشی مونده و . . .
منم به جای طرف بودم فورا قطع می کردم و می رفتم یک گوشه ای دو سه ساعت با خودم خلوت می کردم و روز بعد هم با حالتی خندان برای عذرخواهی مزاحم می شدم.

خوشبین به آینده

 یکی از قسمت های سریال پزشک دهکده را هیچوقت فراموش نمی کنم :در شرع داستان ، قهرمان دوست داشتنی سریال ، دکتر مایک ، در کمال خوش باوری به کسی که اصلا سابقه خوبی نداره اعتماد می کنه. اون طرف هم نه تنها جواب اعتماد مایکلا را نمی ده بلکه حسابی از اون سو استفاده می کنه و گند می زنه . اما در انتها دکتر مایک اصلا احساس پشیمونی نمی کنه ( نه اینکه بخواد اینطور نشان بده ) و در جواب کسی که خیلی عصبانی دلیل این اعتمادش را می پرسه ، جملاتی به این مضمون می گه :« اگر ما انسان ها به هم اعتماد نکنیم در واقع به آینده دنیا و خودمان اعتماد نکردیم . زمانی که انسانی به هم نوعش اعتماد می کنه (فارغ از اینکه طرف مقابش از بسش بر بیاد یا نه ) می توان به آینده هم خوشبین بود . شاید روزی که این احساس بین انسان ها نایاب بشه روز آخر این دنیا باشه آخه وقتی ما خودمون به آیندمون امیدوار نیستیم دیگه چه انتظاری از خدا داریم »
 
دل نوشت

خیلی دلم می خواست به مزاحم امید بگم : آخه الاق ( چقدر دوست داشتنیه این کلمه ) SMS هم زمان داره و هم تاریخ ، اما تو کودن و سمبل حماقت اینقدر به خانومت بدبینی و اعتماد نداری ، که بدون توجه به همه این ها نشستی برای خودت کلی قصه توی اون مغز کوچیکت ساختی  

يك پاسخ برايش بگذاريد