درباره « حکایت با حکایت »

 « حکایت با حکایت » دو تا داستان ساده و در نهایت جالبه ( نه بیشتر از اینها ) . داستانها یا همدیگر را نکمیل می کنند یا یه جور پارادوکس بینشون وجود داره یا اصلا هیچ ربطی به هم ندارند ! داستانهاعجیب و شگفت انگیز نیستند ، آدمهاش هم خارق العاده نیسنتد. خلاصه مثل خود زندگی همه چی پیش یا افتاده و شایدم مسخره است .

حکایت ها راسته (یا می تونه راست باشه !) و نقش ها و اسم ها قلابی ، اغلب حکایت ها خاطرات تلخ و شرینه نزدیک تزین آدم های توی زندگیمه ، و من همیشه با این سئوال بی جواب در گیرم که دارم کار درستی می کنم یا نه ؟ برای همین همیشه سعی کردم که بیشتر به هدف داستان ها بها بدم تا آدم هاش . علاوه بر این ،این کار می تونه باعث بشه که حکایت های همین جوری بلند من بلند تر نشه و حوصله ی بیشتری هم برای خواندنشون پیدا بشه .
من  خوانده شدن را دوست دارم ، اما در ابتدا حاضر نبودم هر چیزی  و به هرشکلی را توی وبلاگم بنویسم میخواستم کارم نو باشه و از آن گذشته دارای یه فرم بخصوص و همیشگی باشه این بود که « حکایت با حکایت »  را طراحی کردم . اولش فکر می کردم می تونم حداکثر هر دو هفته یک پست را بنویسم ولی خیلی زود فهمیدم که این خیالی بیش نیست چون اولا نوشتن به این فرم برام کلی وقتگیره ثانیا من آدمی نیستم که حال و روز ثابتی داشته باشه و در هر وضعیتی بتونه بنویسه . چیزی که از همه بیشتر اوضاع را بهم می ریزه اینه که من اگه یه وبلاگ معمولی هم داشتم شاید حاصر نبودم دوستان و آشنایان از بودنش باخبر شن چه برسد به حالا که ممکنه حکایت خودشون را توش بخونند. خلاصه بدجوری خودم را گیر انداختم بارها هوس داشتن یه وبلاگ ساده و نوشته های از اون ساده تر را داشتم ولی هیچوقت موفق نشدم خودم را رازی کنم و این شده که کلی حرف که میتونستند برای خودشون پستی باشند یا فراموش شدند یا فقط روی دفترچه های خاطرات نوشته شدند .

امیدوارم بعد از این بیشتر بتونم چیزهایی که دوست  دارم را به این فرم ( من در آوردی ! ) ایجا بنویسم .